خرید بک لینک
این که خطش اونجا آنتن نمیده و دسترسیِ خوبی به نت نداره ، خییییلی بده ... اینطوری اگه کل روز خودم رو سرگرم کنم و به روی خودم نیارم که ازش هیچ خبری ندارم ، بازم شب که میشه بی تاب و توان میشم ... دلتنگیم به اوج میرسه و بیچارم میکنه ... بیخوابم میکنه ...

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 10:39

فرقی نمیکنه کسی که مراجعه میکنه شاکی باشه یا مشتکی عنه ... مرد باشه یا زن ... پیر باشه یا جوون ... عجله داشته باشه یا نداشته باشه ... بخواد رضایت بده یا دادسرایی باشه ... پرونده َش در حالِ بررسی باشه یا مختومه شده ... هیییییچ فرقی نمیکنه ... وقتی از

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 10:39

که خوابِ خواب باشه ... صدای نفس های عمیقش بپیچه توی اتاق و خیالم رو راحت کنه که خستگیای امروزش تموم شده ... روی دستم بلند میشم ... پتو رو آروم آروم تا روی سینه َش میارم ... دستش رو بیرون میاره ... دستم رو میگیره ... میذاره روی سینه َش ... توی تاریکیِ اتاق با دقت به صورتش نگاه میکنم تا بلکه چشمای بازش رو ببینم و بفهمم که خواب نبوده ... اما تنها چیزی که میبینم مردِ چشم بسته ی خسته ی غرقِ در خوابمه ... حالا چی شده که اینجوری دستمو چسبیده، خدا میدونه :)
+ آخه همه ی زندگیمه ...

برچسب: مهربونِ,ناخوداگاهش, نویسنده: زهرا حسینی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 21:33

که خوابِ خواب باشه ... صدای نفس های عمیقش بپیچه توی اتاق و خیالم رو راحت کنه که خستگیای امروزش تموم شده ... روی دستم بلند میشم ... پتو رو آروم آروم تا روی سینه َش میارم ... دستش رو بیرون میاره ... دستم رو میگیره ... میذاره روی سینه َش ... توی تاریکیِ اتاق با دقت به صورتش نگاه میکنم تا بلکه چشمای بازش رو ببینم و بفهمم که خواب نبوده ... اما تنها چیزی که میبینم مردِ چشم بسته ی خسته ی غرقِ در خوابمه ... حالا چی شده که اینجوری دستمو چسبیده، خدا میدونه :)
+ آخه همه ی زندگیمه ...

برچسب: مهربونِ,ناخوداگاهش, نویسنده: زهرا حسینی تاريخ: دوشنبه 1 آبان 1396 ساعت: 18:15

صفحه بندی